السيد محمد حسين الطهراني
25
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى)
ما پنداشتيم كه : شايد آقاى ميرزا محمّد تقى دربارهء ايشان جملهاى زننده گفته و يا نسبتى داده است كه به ايشان رسيده كه بالنتيجه ايشان را تا اين سرحدّ ملول و ناراحت نموده است . از طرفى ديگر مىدانستيم كه : آقاى ميرزاى محمّد تقى شيرازى ، شخص عادل و با ورع و متّقى است ، و هيچگاه كلمهاى كه در آن غيبت و خلاف واقع باشد نمىزند ؛ و نيز مىدانستيم كه : ايشان هم كسى نيستند كه از نسبتهاى ناروا كه به او داده شود ، ملول و خسته شوند . و لذا همينطور متحيّر شديم ؛ و به حال سكوت و بهت درآمديم . در اين حال من براى ايشان سبيلى چاق كردم ( چون مرحوم حاج سيّد أحمد استعمال دخانيات مىنمودند ) و به ايشان دادم و عرض كردم : حالا اين شَطَبْ را بكشيد ! و اينقدر ناراحت نباشيد ! مرحوم استاد شَطَب را كشيدند ؛ و قدرى كه سرحال آمدند ؛ فرمودند : اين مرد ( يعنى آقاى آقا ميرزا محمّد تقى شيرازى ) احتياطات خود را به من ارجاع داده است ، و افرادى به او مراجعه كردهاند ؛ و از او پرسيدهاند كه : اگر خداى ناكرده براى شما واقعهاى اتّفاق بيفتد ، ما بعد از شما از چه كسى تقليد كنيم ؟ و اينك در احتياطات شما به كه مراجعه نمائيم . آقاى ميرزا محمّد تقى در جواب گفته است : به سيّد أحمد . من غير از او كسى را سراغ ندارم . آقا سيّد أبو القاسم ! براى او بنويس كه : آقا ميرزا محمّد تقى ! شما در امور دنيا حكومت داريد ! اگر ديگر از اين كارها بكنيد ، و كسى را ارجاع دهيد ؛ فرداى قيامت در محضر جدّم رسول خدا ، كه حكومت در دست ماست ؛ از شما شكايت خواهم كرد ؛ و از شما راضى نخواهم شد » . و نيز داستان ديگرى از ايشان نقل شده است كه : در موقع رحلت مرجعى از مراجع تقليد ، اگر طهرانىها ، يعنى علماء طهران ، و تجّار و كسبهء طهران ، به كسى رجوع مىنمودند ؛ و از او تقليد مىكردند ؛ او مرجع تقليد تمام شيعيان مىشد و همهء بلاد و شهرها به تَبَع طهرانىها از او تقليد مىكردند .